تبليغاتX
شقایق گل همیشه عاشق
شقایق گل همیشه عاشق
عاشقانه
وقتي........
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره
           وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي
وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه
          وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته
وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه
         وقتي جايي نشستي که کنارت خالي بود به ياد بيار کسي رو که توي اغوشت جا ميگرفت
وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتاتگم ميشد 
          وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند


2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 5:38 PM  توسط مهرداد   | 

عاشق

و خودم را آنگونه خواهم ساخت که تو دوست می داری

تا بروزگار بودن با تو،  بهترين باشم برای تو ...

چشمان عاشقم همچنان تورا می نگرند تا بدرون تو ره يابند

و موجی از دوست داشتن و عشق را بدرون تو جاری سازند

من با تو خواهم ماند ، تا ابد ، چنان كه عهد كرده بودم ....

و تو را برای تو خواهم خواست،

و خودم را برای تو ...   

اگر خسته شدی به من تکيه بده

من عاشق شانه های تو هستم

چرا که در چشمان خسته تو     خودم را می يابم و شوق فداکاری را ...

من همواره اميدوار خواهم ماند

كه روزي از روزگاران با تو باشم و براي تو  و بهترين براي تو .....

2 نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر 1384ساعت 3:9 PM  توسط مهرداد   | 

هدیه
 
2 نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت 12:35 PM  توسط مهرداد   | 

تنها ماندم.................

من همه را چشيده ام .
نخستين مرگ عزيزي را
نخستين اندوه را
نخستين عشق را
نخستين جدايي را
نخستين خشم را
من همه را چشيده ام
از پس آنها برآمدم .سخت بود.خيلي سخت..
ولي از پس آنها بر آمدم.
حالا خود را بدست وقايع سپرده ام،
حالا کم و بيش ميدانم چطور با غصه کنار بيايم
با خشم
با مرگ
با عشق
با جدايي
فکر ميکنم چطور با آنها سر کنم.

2 نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت 12:3 PM  توسط مهرداد   | 

I LOVE YOU .......ٍٍِِ
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1384ساعت 3:52 PM  توسط مهرداد   | 

ماهی اسیر
ماهی دل خسته منم بی کسم  و بی هم نفس

                                                  خونه ی من تنگ ولی فرقی نداره با قفس

تو خونه ی خالی من مرده هوای زندگی

                                                 دیگه نفسهای منم گرفته بوی کهنگی

دستای خشم ماهیگیر رودو واسم کرده یه تنگ

                                               کی حرفامو گوش می کنه حرف من خسته ی گم

نشسته احساس سکوت رو تن بی حرارتم

                                             یه روز رها بودم ولی مرده دیگه جسارتم

تموم لحظه های من ساکت و تکراری شده

                                             تو رگای خشک تنم غصه و غم جاری شده

همه بریدن از منو فقط تویی که با منی

                                           بیا بیا بی هدفم میون قفل آهنی

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1384ساعت 11:43 AM  توسط مهرداد   | 

خواب و رو یا

آهوی من وقت شکار نبودی
مه روی من سرقرار نبودی
عهدی که بستیم و شکستی ای وای
برای من تو موندگار نبودی
تو رفتی و نرفتی از تو چشمام بی تو تنهام
تو بودی که میگفتی تو رو میخوام بی تو تنهام
نموندی ببینی که ویرونه دنیام
نموندی یا موندی تو خواب و تو رویام

توئی که شعر عاشقی میخوندی
آهوی من برای من نموندی
وقتی میخوام نگات کنم تو نیستی
با رفتنت خوب دلمو سوزوندی

آهوی من وقت شکار نبودی
مه روی من سرقرار نبودی
عهدی که بستیم و شکستی ای وای
برای من تو موندگار نبودی
تو رفتی و نرفتی از تو چشمام بی تو تنهام
تو بودی که میگفتی تو رو میخوام بی تو تنهام
نموندی ببینی که ویرونه دنیام
نموندی یا موندی تو خواب و تو رویام

توئی که شعر عاشقی میخوندی
آهوی من برای من نموندی
وقتی میخوام نگات کنم تو نیستی
با رفتنت خوب دلمو سوزوندی

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 7:47 AM  توسط مهرداد   | 

اگر من مردم

اگر من مردم دستانم را باز بگذاريد تا همه بدانند به عشقي که مي‌خواستم نرسيدم.
اگر من مردم چشمانم را باز بگذاريد تا همگان بدانند که چشم به راه هستم.
اگر من مردم به او بگوييد عشق، به اندازه همه قلب ادمي وسعت دارد.
اگر من مردم به او بگوييد اگر نتوانستم در مجلس مهربانيت شرکت کنم، اما با برپا داشتن مراسم عزاي خود به عهدم وفا کردم.
اگر من مردم به او بگوييد هيچ گاه فراموشش نكردم و نخواهم كرد.
اگر من مردم بر مزارم درختي بنشانيد، تا سايه سار رهگذران خسته از راه باشد.
اگر من مردم بر روي سنگ قبرم چيزي ننويسيد تا زود فراموش شوم.

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 8:40 PM  توسط مهرداد   | 

شوق دیدار

از شوق ديدارت سر شارم، سکوت ميکنم 

از لذت حضورت لبريزم، سکوت ميکنم

از زخم نامهربانيهايت نالانم ،سکوت ميکنم

ازحضورعشقت مشعوفم، سکوت ميکنم

سکوت ميکنم سکوت ميکنم و زمان ميگذرد...

سکوت ميکنم و تماشايت ميکنم،

سکوت ميکنم وچيزی نميشنوم ،

سکوت ميکنم وگوش ميدهم به صدای تو،

سکوت ميکنم وعاشقانه می شکنم.

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 8:37 PM  توسط مهرداد   | 

ستاره ی شبهای من
سالها ميپنداشتم
          دوستي همچون سروي سر سبز
                            چهار فصلش همه آراستگي است
من چه مي دانستم
      حيبت باد زمستاني چيست
من چه مي دانستم
    سبزه مي ميرد از بي آبي
                 سبزه يخ مي زند از سردي دل
من چه مي دانستم
          دل هم کس دل نيست
      قلبها صيغلي از
               آهن و سنگ
                            قلبها بي خبر از عاطفه اند
گل به گل سنگ به سنگ اين دشت همه يادگاران تواند
رفته اي و اينک هر سبز و سبز سوگواران تواند
              آرزوي آمدنت
                        در دلم مي ميرد .
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 8:36 PM  توسط مهرداد   | 

گل من باغچه نو مبارک ....

چه قدر سخت تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزديد
و به جاش يه زخم هميشگی رو به قلبت هديه داد زل بزنی و
به جای اينکه لبريز کينه و نفرت شی‌ ، حس کنی هنوزم دوسش داری.....
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکيه بدی که يه بار زير آوار غرورش
همه وجودت له شده....چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزنی
 اما وقتی ديديش هيچ چيزی جز سلام نتونی بگی....چه قدر سخته وقتی
 پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشی بخندی
تا نفهمه هنوزم دوسش داری.......چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگری ببينی
 و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زير لب بگی : گل من باغچه نو مبارک ....

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 8:31 PM  توسط مهرداد   | 

عروسک
 

همیشه از عروسک بدم میومده

به خاطر اینکه یه بازیچه دست دست بچه هاست ...

بچه هایی که نمی دونن اون عروسک هم احساس داره

وقتی بغلش میکنن انگار دنیا رو بهش می دن

وقتی به چشماش نگاه می کنن ، اینو حس میکنه که هست، وجود داره

هر چند كه تو وجودش يه چيز ديگست ،

باورت ميشه، عروسك هام احساس دارن ؟

ولي اگه يه روزي ،

اون عروسک ازیکی از اون بچه ها خوشش بیاد،  نمی تونه بگه دوستش داره .

چون اون ساخته شده واسه سرگرم کردن این و اون

حتی عروسکها رو جوری نمی سازن که وقتی دلشون می گیره بتونن گریه کنن

یعنی حتی حق این رو هم ندارن که وقتی تنهاي تنها می شن بتونن گریه کنن ؟

تازه ، نمیتونن همیشگی باشن ،

چون وقتی یه عروسک نو خریده می شه اون به كلي فراموش می شه

                                                                                 انگار که اصلا هيچ وقت نبوده ...........

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 8:26 PM  توسط مهرداد   | 

دوستت دارم

اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم،

اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم،

اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم،

اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم،

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 8:12 PM  توسط مهرداد   | 

تنهایی من
2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1384ساعت 3:44 PM  توسط مهرداد   | 

تقدیم به بهترین بهترین ها
همیشه با کسی اغاز کنیم
                                                                                           که در انتها به او میرسیم
2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1384ساعت 3:41 PM  توسط مهرداد   | 

 

delnobahar

Created By Webloger . 5u . com